چه درس خوانده باشی و چه شانس آورده باشی و چه سهمیه داشته باشی، الآن دوماهی است در یک خوابگاه دخترانه زندگی میکنی. شاید اوایل دقیقاً باور درستی از اینکه قرار است اینجا «زندگی» کنی، نداشتی. نهایتِ تصورت یک تصور «مسافرخانهای» از خوابگاه بود، اما نه، خوابگاه دقیقاً «خانه»ی توست.بهخاطر سهسال زندگی خوابگاهی، میتوانم حرفهایی داشته باشم با تو. که الآن اگرچه رنگ توصیه و نصیحت دارند، بعدها میشوند «تجربۀ زیستی مشترک»مان. به دیگران برای آنکه با تو متفاوت هستند، حق بده!برای همۀ ما پیش آمده است که در خانۀمان با پدر و مادر یا خواهر و برادرمان بحث و دعوا داشته باشیم، با کسانی که همخون ما هستند، عزیزترین آدمهای زندگیمان هستند و جدا از این مسائل، کسانی هستند که با ما بزرگ شدهاند و قاعدتاً از بسیاری منظرها به یکدیگر شبیه هستیم. حالا تصور کن جایگزین خانوادۀ تو در خانه، کسانی همخانهات شدهاند که تابهحال همدیگر را ندیدهاید؛ یکی از شرق است، یکی از غرب. یکی کرد است، یکی عرب. یکی چادریست، یکی سانتال، یکی مجرد است، یکی متأهل، یکی مطلقه، یکی برونگراست، یکی درونگرا و هرمدل تفاوت دیگری که دستت را بگذار روی قلبم......
ما را در سایت دستت را بگذار روی قلبم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45